تبليغاتX
عقربه ها

اين نوشته با همه کم و کاستي هايش تقديم مي شود به اسکندر احمد نيا به خاطر اندرون زلالش و تابناکي شعرهايش.

 

شايد يکي از شگفتي هاي روزگار ادبي ما غروب زود هنگام نيما باشد او که با تحول و ساختار شکني  گامي تازه در سرزمين ادب خيز ما برداشت، شايد به آن چيزي که فکر مي کرد و انتظار داشت هرگز نرسيد زيرا به آن چه دست يافت فقط طرحي مه گرفته و غبار آلود از آن جرياني بود که ميبايست اتفاق مي افتاد. سرنوشت نيماي بزرگ حتا چون سرنوشت کاشفان بزرگ عالم نيز نبود؛ که پيروان و شاگردان آنان کار آنها رونق داده و تکميل نموده اند زيرا کارهاي تازه وبزرگي که بعد از نيما در فکر ستارگان شعر ايران، شاملو و فروغ و آتشي عزيز درخشيد، که بعد اين کار به دست آتشي به کمال رسيد و ثابت کرد که شعر واقعي ايران هيچ گاه دنباله دار نيما نبوده است و اين کار که از اعماق دل آدمي مي باشد و در يک حال و جوشش دروني در عاطفه و جان رخ مي دهد هرگز متاثراز آن چيزي نبود که نيما صورت گري کرد.


ادامه مطلب

لينك ثابت نوشته شده در شنبه 27 بهمن1386ساعت 18:34 توسط ::محمد محمد زاده::


شعرها

به خاطر تو ...

از فراز ابرها پایین می آیند

و قلب شگفت شاعر

از پس غبارها

برای چشمانت دست تکان می دهد

اما...

به راستی این انگشتان سپید دراز

و این ناخن های خونی

که شانه های شعرم را می آزارند

چشمان پر از ستاره ام را

فریب نخواهند داد

و بعد از قربانی شعرهایم

به خیابان های دروغ برنخواهند گشت؟

اما من ...

به اعتماد نقاشی هایی

که زار زار می گریند

ابرها و باران را طلاق خواهم داد

و درختان یر به آسمان نهاده شمال را

در آبگیر چشمانت خواهم کاشت

و حس سرخ یک ضربدر را

میان چشمان غیر از تو

خواهم نهاد.

 


لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت 19:50 توسط ::محمد محمد زاده::