به دوستم زنده یاد حسین اسدی
آب بود و آبادی
وظرفی پر ازگلاب و شکر
وحرف های شاد و
شعرهای ناب و
حافظ و نظامی که همیشه آنجانشسته بودند
و فرهاد و شیرین که می آمدند
با کوله باری از کوه های زخمی
و فنجان های پر از شیر
اما اکنون ...
خانه
خانه شعر و شکر و گلاب نیست
و همه آن چیز های خوب
از آن پنجره راز آلود
به خانه خواب ها برده شدند
و از آن همه آبادی
و حرف های تازه
و شعرهای ناب
و آن همه نظامی و حافظ
و فرهاد و شیرین
و آن کوه صورت خراشیده زخمی
و فنجان شیر شیرین
حتی یک ذره خواب نیز نمانده است
و شعرها
خسته و مستاصل
عبور می کنند از آن کوچه
از آن خانه
همه چیز در بخار فرو رفته است