به یاد نخستین آموزگارم
عبدالله پوربهی
اما این بار نه با دندان های شیری
نه با آن چشم هایی که تا بامداد
به خواب نمی رفتند
به خاطر یک دفتر
به خاطر یک مداد
جانورانی هستیم
بر دیوارها
سر ستون ها
و پنجره های سالخورده ای
که زیر فکر سنگین خود
هرچه می اندیشند
دیگر آن صورت های صاف صمیمی
وآن چشمان پاک و زلال
و آن قلب های بچه گنجشکی
به خاطر نمی آورند.